سيد جعفر سجادى

54

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )

متحد النهايت باشد با ديگرى كه مثل آن باشد اعم از آنكه هر دو موجود باشند يا موهوم قسم دوم بودن جسم است به نحوى كه متحرك شود به حركت جسمى ديگر معنى اول از عوارض كم متصل است و معنى دوم از عوارض كم منفصل است . ( اسفار ج 2 ص 100 - 101 ، 121 ) اتّصَالْ و انْصِراف - ( اصطلاح نجومى است ) ابو ريحان در تعريف آن گويد : اتصال پيوستن است و انصراف بازگشتن . و اين هر دو با نگريستن باشند . و نگريستن ستارگان چون نگريستن بروج است بمقارنه و دو تسديس و دو تربيع و دو تثليث و مقابله . چون اندر آن برجها باشند كه ايشان را نگريستن است يك با ديگر ، ستارگان را همان نگرستن بود يك با ديگر . چون بروجهاى ايشان يك بديگر ننگرند ، ايشان كه ستارگان‌اند يك از ديگر ساقط باشند و پوشيده باشند . و چون دو كوكب بيكى برج باشند يا به دو برجى نگرنده چون درجهاء ايشان راست شوند و يكى عدد گردند متصل باشند بحقيقت . و آنك فلكش فروتر است او همىپيوندد بدان كوكب كه فلكش برتر است زيرا كه فرودين سبكتر و تر بود و بگرانتر و تر همىرسد . و زين جهت قمر بر همه ستارگان همىپيوندد و هيچ ستاره برو نپيوندد . و عطارد به همه ستارگان همىپيوندد جز بقمر . و زهره بر همه همىپيوندد جز عطارد و قمر زيرا كه زبرشانست . و شمس بر علويان همىپيوندد و بر سفليان نه . و مريخ بر مشترى و زحل پيوندد . و زحل بر هيچ ستاره نپيوندد زيرا كه همه زير اواند . و چون از آن دو ستاره كه يك بديگر همىنگرند درجات سفلى كمتر باشد از درجات علوى ، گويند كه سفلى همىرود سوى اتصال . و نيز همىگويند بر او همىريزد . و چون درجات سفلى بيشتر باشد از درجات علوى گويند كه سفلى منصرف است از علوى . و بوقت پيوستن سفلى را دهندهء تدبير خوانند و علوى را ستانندهء تدبير . و اين است اتصال طول . پيوستن چو ديدار است و انصراف چو اندر گذشتن است . پس سفلى كه بدان برج حاصل شود هر كجا نگرنده گردد بعلوى چنان باشد كه حركت پيوستن آغازيد . و آن حال همىفزايد تا آنگه كه پيوستن تمام شود . اگر چيزى ديگر پيش نيايد چنانك ديگر ستاره پيشدستى كند و بر آن علوى پيش ازو پيوندد يا آن علوى از آن برج برخيزد پيش از آنكه آن پيوندد تمام شود يا سفلى راجع شود و روى از آن پيوند باز گرداند . و اما به مقدار و حدش مردمان خلاف كردند . گروهى گفتند كه ابتداء پيوند از پنج درجه است كه بماند تا راست شوند و علت آن از پنج درجه مردار كردند . و گروهى ديگر شش درجه گفتند زيرا كه اين پنج يك برج است و پنج يك برج مقدار معتدل است حدود كواكب را . و هست كه گفتند دوازده درجه از بهر آن بعد كه قمر را به دو كسوف افتد . و هست كه گفتند پانزده درجه از بهر نور آفتاب آنكه او را قوت جرم خوانند پيش